۱۳۸۷ مهر ۱۶, سه‌شنبه

بهتر از این هم می شه؟


یعنی می شه اوضاع از این بهتر هم باشه در ایران؟ بین این همه خبر بد، بین این همه فشار و اعصاب خردی، می شه جایی وجود داشته باشه که بودن درش لذت بخش باشه؟ برای من شد.

این ترم دو تا درس بیشتر ندارم. هر کدام از آن یکی بهتر. استاداش -هرچقدر دو در- واقعاً از درس دادنشان لذت می برند. آن قدر با ذوق و شوق حرف می زنند که انگار همه ی این ها را خودشان همین دیروز کشف کرده اند.

شناسایی الگو را دکتر اعرابی می گوید. از تصمیم گیری بیزی که حرف می زند آن قدر ذوق دارد که همه را به وجد می آورد . آن قدر که امسال حاضر شدم برای مرتبه ی دوم کلاس هایش را شرکت کنم. خیال می کردم شرکت کردن بار دوم خسته کننده خواهد بود ولی نبود. درس دادن دکتر عوض شده بود. انگار در فاصله ی این یک سال کلی مطلب جدید یاد گرفته باشد.
از اعرابی هم که بگذریم از«گارو لوکاس*» نمی شود. اگر بخواهم از جذابیت هایش بگویم باید تک تک حرف هایش را مکتوب کنم. می توانی تصور کنی استادی که مهندسی خوانده باشد و بر مهندسی سوار باشد، زیست شناسی را فهمیده باشد، فلسفه بلد باشد، از زبان شناسی حرف بزند، با ادبیات مذهبی آشنا باشد،دائم بخندد، چقدر می تواند دانشجویش را ارضا کند؟
جلسه ی اول گفت که درس من امتحان ندارد. اعتقاد داشت که قرار نیست در کلاس دانش منتقل شود که میزان این انتقال بعدتر با امتحان سنجیده شود. می گفت دوست دارم کلاس من فرصتی باشد برای خلق دانش در شما. برای همین هم انتظار دارد در پایان درس، دانشجویانش با استفاده از مباحث درس یک مساله ی واقعی را حل کنند. نمره هم بر حسب همین تعیین می شود. گفت و نشان هم داده است که اصلاٌ ترسی ندارد از این که همه ی کلاس نمره ی بیست بگیرند.
کتابی برای درس معرفی نکرد چون اعتقاد داشت کتاب ها اولاً قدیمی هستند و ثانیاً معمولاً حاصل تلاش یک نفر هستند. می گفت کتاب باید الکترونیک باشد، نه به شکل ای-بوک های امروز که فقط نسخه ای اسکن شده از کتاب ها هستند. می گفت دیگر امروز کتابی که هایپرلینک نداشته باشد مانند کامپیوتری است که به اینترنت متصل نباشد و وعده داد که در یکی دو سال آینده کتاب ها به این شکل در خواهند آمد. اعتقاد داشت که حتی مقالات تازه منتشر شده هم قدیمی هستند. چون اولاً حدود یک سال در صف انتشار مانده اند و ثانیاً روند تولید آنها چند سال طول کشیده است. مقاله ای که امروز چاپ می شود، نتیجه ی دانش و ابتکار چهار پنج سال قبل یک گروه محقق بوده است. راه جایگزینش شرکت در کنفرانس های علمی بود چون در آنجا آدم ها کارهایی را معرفی می کنند که قرار است در چند سال آینده انجام دهند و این طریق بهتری برای به روز ماندن است.
اگر همین طور ادامه دهم باید بنویسم و بنویسم. اگر کسی مایل بود خودش بیاید دست اول بشنود: یک شنبه و سه شنبه ها صبح- ساعت هشت تا نه و نیم. امیرآباد شمالی-پردیس دانشکده های فنی-دانشکده مهندسی برق و کامپیوتر-کلاس شماره نه- ورود برای عموم آزاد است.
***
* رافی گفت که در ارمنی به کارو می گویند گارو.

۱ نظر:

Unknown گفت...

Hamin alan in ro khoondam, Ali. Vaghean ziba bood va man ro be oon kelas, be oon hal o hava, be oon shoghe tamaminapazire Garo, va be kheili hesaye khoobe dige ke dar oon doreie be ghole to nachandan matloob dashtim bord. Kelase dr Arabi ham harf nadasht. Ey kash mitoonestim az dr Lucas bishtar az in estefade konim. Merci az in neveshteie khoob